سيد محمد باقر برقعى

510

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

گر نبودى شعله‌هاى آتش خشم عمر * هم نيفتادى شرر در خيمه‌گاه شاه دين ور كه بدعت‌ها و افكار سخيف او نبود * كشته كى مىشد حسين ، آن زادهء حبل المتين لعنت حقّ باد بر آن‌ها كه حقّ نشناختند * تا قيامت در دهانمان تلخ كردند انگبين هم خلافت هم فدك را غصب بنمودند هان ! * ننگ و نفرين تا ابد بر دودمان غاصبين تا خدا بر عالم امكان خدايى مىكند * ملعنت بر ناكثين و قاسطين و مارقين كى مسلمان بودنِ آن قوم باور مىكنم * كادّعاى حقّ نمايند و بت اندر آستين بارالها ! رحمت خود را از آنها دور كن * چون به اولاد پيمبر ظلم كردند اين‌چنين يا محمّد ! حقّ فرزند عزيزت فاطمه * خشك فرما از بن و بنياد نسل ظالمين « صالحى » تا روز محشر فخر كن بر خويشتن * گر كه مولا خواندت اندر شمار خادمين در منقبت حسين بن على عليه السّلام اى حسينى كه ثنا گفته تو را حىّ غفور * وى شهيدى كه سرت خواند به نى آيهء نور از قيام تو كه تسليم نگشتى به يزيد * شده در عالم ايجاد به پا شيون و شور از علىّ اصغر انگشت به دندان دشمن * وز علىّ اكبرت اسلام بود غرق غرور سر ببريده‌ات اندر سر نى قرآن‌خوان * گر كه موسى به خدا گفت سخن در كُهِ طور هركجا وصف جوانمردى آيد به ميان * مىكند در دل عشّاق تو ادخال سرور خانهء خولى و انوار سر انور تو * معجزى بود كه شد در همه عالم مشهور بارگاه تو بود قبلهء حاجات ، وليك * نسل ناپاك اميّه به جهان شد منفور همّت و غيرت و جانبازى و آزادگىات * بنموده‌ست به سرتاسر آفاق عبور مهلت ار خواستى از دشمن دون بهر نماز * بودت اثبات عبوديّت خالق منظور كهنه پيراهن تو در چهِ نسيان افكند * قصّهء پيرهن يوسف الى يوم نشور حجّتى بود طلب كردن آبت به يقين * تا كنى غيرت آن لشكر سرسخت مرور ور تو باشى تو سليمان وز انگشترىات * چشمهء كوثر و تسنيم بيايد به ظهور بار الها ! به حقّ حرمت سقّاى حسين * « صالحى » را بنما با شه خوبان مشهور